براي"من"

صدايت را مي برم

تا دوستت دارم را در راه

برايم تكرار كند

دست مي كشم به صندلي خالي

هنوز هستي

پيرانه سري مي كنم

آينه هجده سالگي را به رخم مي كشد

                                                    با اقتباس از شعر"هنوز هستي!"، اثر محمد علي بهمني

توي يه چنين روزي تو سال ۷۰ براي اولين بار گريه كردم، خيلي از اون روز نمي گذره و به نظر خودم خيلي زود بزرگ شدم، اين سال ها كه گذشت و هر سال كه يه چنين روزي مي رسه يه تلنگري واسه من كه علي مي خواي چي كار كني؟ يك سال ديگه هم بزرگ تر شدي و بايد بيشتر به فكر روزهاي مونده باشي كه مثل برق مي يان و مي رن. اميدوارم كه اين سال هاي مونده رو با طرز فكر خودم به اون شكلي كه مي خوام تغيير بدم و بيشتر از گذشته موفق باشم.

عكس بالا رو خودم گرفتم و عكس پايين رو هم حميده شفيعي ها از قلعه شميران از من گرقته و زحمت كشيد و برام ميل كرد.

عمو بهنام

۱- براي سلامتي بهنام محمودي (سردبير خبرگزاري ايسنا در قزوين) حتما دعا كنيد. بهنام عزيز چند هفته  پيش سرما خورده بود ولي رفته رفته حالش بدتر شد و كارش به بستري شدن در بيمارستان كشيد و حالا مي گن كه علائم آنفولانزا در بدنش وجود داره كه اميدوارم اشتباه باشه،عمو بهنام رو خيلي دوست دارم و هميشه با هم رابطه خوبي داشتيم و داريم و اوايل كار عكاسيم در "نامه" هميشه عكسام رو مي ديد و نظر مي داد و كمكم مي كرد تا بهتر بشم. چند روز پيش كه تو بيمارستان ديدمش  خيلي ناراحت شدم چون واقعا سخته! با شناختي كه از بهنام عزيز دارم مي دونم كه خيلي زود خوب مي شه و به كارش ادامه مي ده.

اين عكس رو هم از وبلاگ سينا شيري، دوست خوبم برداشتم.

۲- جديدا قرار هستش كه كارهايي بكنم و عكس هايي بگيرم كه اميدوارم همه چيز به اون شكل كه

مي خوام پيش بره و به اون چيزي كه مي خوام برسم، بعدا مي گم كه قراره چي كار كنم.