همه جان وتنم،وطنم وطنم وطنم...

چهارمين كنسرت اركستر مهرگان از ديشب به مدت سه شب در سالن آمفي تئاتر دانشگاه علوم پزشكي برگزار مي شه، تنها عاملي كه باعث شد به اين كنسرت برم حضور سه نوازنده خانم" سمانه باروتي، ستاره نصري، كتايون آذر شب " بود كه تا الان عكاسي نكرده بودم. اسحق چگيني هم به عنوان نوازنده ني ولي به عنوان مهمان در اين گروه حضور داشت كه واقعا بهش علاقه دارم.

زياد از اجراشون خوشم نيومده بود كه در پايان علي سعيدي با خواندن شعر" همه جان و تنم، وطنم وطنم وطنم..." نظرم رو به كلي عوض كرد و حال و هواي سالن رو به كلي تغيير داد و حاضرم دوباره برم و اين موسيقي رو گوش يدم چون واقعا زيباست. البته اين رو هم بگم كه علي سعيدي با اون صداي زيباش از شاگردان استاد شجريان بوده و هست. 

اين گروه كنسرت سايتي هم با اين نام داره كه مي تونبد براي بيشتر آشنا شدن با اين گروه به اينجا سر بزنيد.

شهادت مجید قنبری

در پی کشف 5تن مواد مخدر توسط نیروهای انتظامی شهر حاجی آباد در بندر عباس، اشرار برای انتقام جویی به خودروی حامل نیروهای انتظامی که مشغول گشت بودند در شهر حاجی آباد حمله کردند و سه نفر از افراد نیروی انتظامی به شهادت رسیدند. مجید قنبری هم که جزء همین مامورین بود به شهادت رسید و روز شنبه در گلزار شهدا قزوین به خاک سپرده شد.

وقتی با یکی از دوستانش صحبت می کردم گفت که به مجید قنبری در طی تیراندازی اشرار ۶ گلوله برخورد کرده. 

 

۲- راجع به پست قبلی هم باید بگم بعضی از دوستان این فکر رو کرده بودن که من قسط تخریب و بی احترامی به این سازمان رو دارم ولی باید بگم که لصلا این طور نیست، صدا و سیمای قزوین از وقتی که افتتاح شده خلاصه کارهای خوبی انجام داده و می تونم بگم که خیلی زود هم پیشرفت کرده ولی همچنان راه طولانی رو باید طی کنه تا بیشتر موفق بشه، اون حرف های من هم برای این بود که صدا و سیمای قزوین برای پیمودن این راه که حتما به خبرنگاران و عکاسان مختلفی برای همکاری نیاز داره باید خودش رو از مسائلی که باعث کند شدن حرکتش به سوی پیشرفت می شه، دور کنه.

بدون عكس

مراسم توديع و معارفه رييس صدا و سيماي قزوين صبح امروز در صدا و سيماي مركز قزوين برگزار شد و همچنين مراسم افتتاح شبكه ي قزوين بر روي ماهواره هم بود كه جديدا انجام شده ولي نمي دونم وقتي ماهواره ها جمع آوري مي شن مردم چه جوري بايد اين برنامه رو تماشا كنن. شرايط وارد شدن به محوطه صدا و سيماي قزوين چند برابر سخت تر از وارد شدن به وزارت كشوره، اول از همه كه حدود نيم ساعت وقت من رو به خاطر پوشيدن پيراهن آستين كوتاه گرفتن و آخر هم اجازه ورود دادن. كار خيلي جالبي كه انجام دادن اين بود كه در آخر كه قرار بود از صدا و سيما خارج بشيم تمام عكس هاي ما عكاسان رو نگاه كردن و عكس هايي كه از نظر اون ها مشكل داشت رو پاك كردن، اين كار هيچ جاي دنيا انجام نمي شه به جز ايران كه ديگه داره به يه چيز معمولي تبديل مي شه! نمي دونم چه كسي مي خواد پاسخ گوي اين همه بي احترامي به ما باشه؟ هيچكس! چون اگه قرار باشه پيگيري كنن همه به هم پاس مي دن. اميدوارم كه اداره ارشاد يه فكري بكنه تا ديگه شاهد چنين موضوعاتي نباشيم. دليل اين كار صدا و سيما به نظر من فقط از روي جو گرفتگي و نديدن عكاس و اعتماد نداشتن به خودشون مي تونه باشه، هر كس كه مي خواد بره صدا و سيما مي گه اونجا خيلي قانوني و مقرراتي هستن، فكر كنم چنين كار هايي جز قوانين اين سازمانه! اين كارها جز اين كه اين سازمان رو بي اعتبار بكنه دست آورد ديگه اي نداره.

وزير مسكن

ديروز آقاي نيكزاد وزير مسكن و شهرسازي يك روز رو در قزوين سپري كرد و به تعدادي از شهرهاي اطراف قزوين هم سر زد كه البته من نرفته بودم و فقط جلسه مربوط به باغستان رو رفتم، قبلا از آقاي وزير در تهران عكس هاي زيادي گرفته بودم البته نه در سمت وزارت بلكه به عنوان مدير كل سازمان شهرداري ها و دهياري هاي كشور، ديگه علاقه زيادي به عكاسي از چنين مراسماتي رو ندارم و بيشتر دوست دارم در بين مردم باشم، ديروز هم اصلا حوصله ي عكاسي نداشتم به خاطر همين عكسام زياد خوب نشده!

اطلاعات بيشتر از سفر وزير مسكن رو مي تونيد اينجا ببينيد.

پاياني بر شهر كاشان

تو پست قبليم گفتم كه راجع به كاشان و مردمش بيشتر مي نويسم، اين آخرين عكس هايي هستش كه از كاشان در اين جا مي زارم، شهر كاشان از نظر ساختار شهري خيلي تميز و مرتبه و نظم خاصي هم داره، به زيبا سازي شهرشون فوق العاده توجه مي كنن به عنوان مثال داخل ميدوناشون يك المان مناسب ديده مي شه كه تو قزوين اين جوري نيست. اين شهر، شهر زنده اي هستش و ساعت ۱۲ شب يا بيشتر خانم هايي رو مي بيني كه مي يان بيرون و پياده روي مي كنن.

دراين شهر خانم چادري خيلي زيادن و من هم به خاطر اين كه عاشق عكاسي از خانم چادري هستم كلي لذت بردم. هيچ كس بهت نمي گه كه چرا عكس مي گيري و براي كجا مي گيري و خيلي معمولي از كنارت رد مي شن، به خاطر همين هيچ استرسي نداري!

البته جاهاي ديگه اي هم رفتم مثل يك مدرسه ابتدايي كه مديرشون مي گفت كه من اولين خبرنگاري هستم كه تو اين چند سال مديريتش به اونجا رفته، چند عكس خوب هم گرفتم. قرار بود خانواده مصطفي چترآبگون ، بازيكن تيم پاس همدان رو در نوش آباد ببينم كه متاسفانه نشد.

در مجموع شهر خيلي خوبيه، هم شهرش، هم مردمش و هر چيزي كه فكرش رو بكنيد!

به چند مركز خريد تجاري هم سر زدم كه تعدادشون زياد بود ولي خودشون وسعت زيادي نداشتن، البته چند مركز خريد بزرگ هم در كاشان داشت احداث مي شد. اسم هاي جالبي داشتن مثل سبز، قرمز، سفيدو... .

اين جا گلزار شهدا شهر نوش آباده كه خيلي براشون اهميت داشت و به خوبي فضاي قسمت شهدا رو درست كرده بودن و خيلي هم شلوغ بود، البته عكس هايي دارم كه اين شلوغي رو بيشتر نشون بده، اين گلزار با گلزار شهدا قزوين قابل مقايسه نبود، اين ها رو مي گم تا شايد بعضي ها بيشتر به خودشون بيان و يه تكوني يه اين شهر بدن، لااقل براي اون چيزي كه بهش احترام مي زارن بيشتر اهميت بدن.

اين هم چند تا دانش آموزن كه داشتن توي يك ميداني مشقشون رو مي نوشتن، به قدري عجله داشتم كه يادم رفت كه نگاه كنم اسم اين ميدان چيه.

در اين شهر دوچرخه ۲۸ و موتور خيلي زياده، چيزي شبيه تهران البته تو تهران دوچرخه ۲۸ زياد نيست، همه مردم به درستي نحوه استفاده موتور رو مي دونن و بيشتر براي كار استفاده مي كنن تا تفريح!  تو اونجا اين وسايل به عنوان يه وسيله نقليه استفاده مي شه و همه خونه ها حداقل يك موتور رو دارن، داخل كوچه ها و جلوي درها موتورشون رو پارك مي كنن و هيچ كس نگران نيست كه شايد وسيلش رو بدزدن! حتي بعضي هاشون تا صبح داخل كوچه مي زارن، ولي همين اگه تو شهر ما باشه شايد بيش از يك ساعت دوام نياره.

يه سري به مسجد جامع شهر نوش آباد زدم كه نسبت يه مسجد جامع قزوين خيلي خيلي كوچيك تر بود، البته شب رفتم و چند تا عكس گرفتم، اين عكس مربوط به وضو خانه اين مسجده.

به چند خانه ي تاريخي هم سر زدم مثل خانه عباسي و خانه تاج و موزه مردم شناسي كاشان. اين عكس رو در خانه عباسي اين شهر گرفتم و اطلاعات زيادي هم راجع به اين خونه پيدا كردم و اگه كسي لازم داشت مي تونم در اختيارش بزارم. خونه بسيار جالبي بود و چند حياط هم داشت كه من همش گم مي شدم كه الان كدوم قسمت بودم و كجا مي خوام برم، اگه اشتباه نكنم ۳ طبقه هم بود كه معماري فوق العاده جالبي داشت.

اين عكس رو در ميدان ۱۵ خرداد كاشان گرفتم.

بازار كاشان

روز پنجشنه گذشته حدود ۱۰ دقيقه به بازار كاشان رفتم، وقت زيادي نداشتم و در همين زمان كم مجبور بودم كه عكاسي كنم. بازار كاشان خيلي بزرگه و اون طور كه خودشون مي گفتن طولش به ۱ و يا حتي ۲ كيلومتر هم مي رسه. از نظر معماري و قدمت هيچ شباهتي به بازار قزوين نداشت و خيلي بهتر بود    ولي از نظر مغازه ها و اجناسي كه وجود داشت مي شه بگي كه يه جورايي شبيه به يكديگن. وقتي از بازار قزوين عكاسي مي كني شايد بسياري از مغازه ها و مردم اين اجازه رو بهت ندن كه عكس بگيري ولي تو اون بازار اگه اجازه هم نمي گرفتي با هيچ مشكلي مواجه نمي شدي و همه خيلي هم استقبال مي كردن. از نظر سطح فرهنگي مردم كاشان به نظر من خيلي از ما قزويني ها بالاتر بودن با اين كه ما در نزديكي پايتخت هستيم. حتما باز هم از مردم اين شهر خواهم نوشت.

اين آسياب سنگي هم كه  در پايين مي بينيد در اين بازار بود كه صاحبش رو هم مي تونيد ببينيد، آقاي مازوچي كاشاني كه متاسفانه ناشنوا بود سال هاي زيادي هستش كه با اين سنگ كار مي كنه و البته الان ديگه پسرش هم به اون كمك مي كنه، اين جا يك عطاري بود كه با اين سنگ هم بيشتر زردچوبه خرد مي كردن، اين آسياب سنگي ديگه با دست كار نمي كرد و به برق شهري وصل بود، وقتي گفتم  مي خوام بيام داخل عكس بگيرم گفتن كه سريع بگير و برو چون ميراث فرهنگي كاشان اين كار رو ممنوع كرده بود! دليلش رو هم نمي دونم چون اون ها هم نمي دونستن.

مراسم قالي شويان در اردهال كاشان و جشن زيتون

يكي از هدف هايي كه قبلا گفته بودم سفر به مناطق مختلف ايران و عكاسي از مراسمات خاص بود و استارت اين سفر ها رو روز چهارشنبه زدم و به كاشان رفتم تا روز جمعه از مراسم قالي شويان در خطه اردهال كاشان عكاسي كنم. من روز پنج شنبه از شهر كاشان و نوش آباد عكس هايي گرفتم كه در پست هاي بعدي راجع به كاشان و مردم اونجا خواهم نوشت.

قدمت مراسم قالي شويان شايد به هزار سال برسه و هميشه مردم ريادي از شهرهاي مختلف كشور چند روز زودتر به اونجا مي يان تا هم حرم سلطان علي بن محمد باقر رو زيارت كنن و هم اين مراسم رو ببينن.

اين مراسم توسط مردم فين و كاشان انجام مي شه و اين افراد چوب هايي در دستشون دارن كه هر از گاهي محكم به هم مي زنن و يك قالي رو كه اگه اشتباه نكنم نمادين باشه و قالي اصلي قديمي نيست رو به چشمه نزديك امامزاده مي برن و به قول خودشون مي شورن ولي فقط داخل آب مي برن و خيس مي شه. به شكل خيلي بدي اين كار رو انجام مي دن به طوري كه شايد ده ها نفر رو ديدم كه بي هوش شده بودن يا شايد اصلا به علت شلوغي جمعيت خفه شده بودن و توسط آمبولانس هايي كه اونجا بود به بيمارستان برده مي شدن.

عكاسي تو اون شلوغي هم آسونه و هم سخت و خطرناك! آسونه از اين جهت كه كسي باهات كاري نداره و كافي به اونايي كه اونجا خضور دارن يگي كه عكاس خبرب هستي حتي كارتت رو هم نگاه نمي كنن و سخت به خاطر اين كه براي گرفتن عكس هاي خوب بايد از جاهاي سخت و خطرناكي بالا بري و اگه بخواي در پايين و در بين مردم چوب بدست عكاسي كني امكان هر چيزي هست از شكستن دوربينت تا زخمي شدن خودت يا حتي اين كه جز افراد بي هوش شده و يا... باشي، من هم در پايين و هم در بالا عكاسي كردم ولي به خوبي مواظب خودم هم بودم!

خوشبختانه با اين كه تا حالا اين مراسم رو نديده بودم و فقط چند عكس از اينترنت راجع به اين مراسم سرچ كرده بودم، عكس هاي خوبي گرفتم و به موقع يعني بعد از ظهر روز جمعه براي جام جم ارسال كردم البته به سختي!

با عكاسان و مردم مختلفي هم آشنا شدم كه تجربه بسيار خوبي بود.

ادامه تصاوير(جام جم آنلاين)

روز يكشنبه هم براي جشن زيتون به روستاي آلتين كش در طارم سفلي رفتيم كه بيشتر عكاس ها بوديم البته عرفان عزيز نيومده بود و چند خبرنگار هم از جرايد مختلف حضور داشتن كه ما عكاس ها تمام تلاشمون رو كرديم تا به بقيه خوش بگذره و اگه اشتباه نكنم همين طور هم شد. من كه به خاطر سفر كاشان و كلاس هاي فشرده دانشگاه خيلي خسته بودم و عكس خوب از زيتون نتونستم بگيرم و اين رو هم مجيد آزاد دبير جديد سرويس عكس جام جم كه فعلا در جاي ساتيار امامي نشسته به من گفت و از عكاسيم راضي نبود ولي با اين حال ۱۴ عكس از اين جشن كار شد كه البته اولين جشنواره شكرگزاري برداشت زيتوم هم بود كه توسط سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري قزوين و سازمان جهاد كشاورزي برگزار شد. بعد از اين جشن يه سري به قلعه ي سميران كه در مسير روستاي آلتين كش بود زديم كه حتما عكس ها رو بعدا اين جا مي زارم.

ادامه تصاوير(جام جم آنلاين)

روز آتش نشان و رزمايش سپاه و ارتش

مانور امداد و نجات و اطفاء حريق توسط عوامل اطفاء حريق و امدادو نجات سازمان آتش نشاني و خدمات ايمني شهرداري قزوين در مدت سه روز به مناسبت روز آتش نشان در قزوين برگزار شد.در اين عمليات امدادگران و عوامل اجرايي به کارهاي مختلفي پرداختند که عبارت اند از: امداد و نجات جاده اي به وسيله ست هيدروليک، حمل مصدوم با بسکت از ارتفاع، نجات کوهنورد از ارتفاع، خارج کردن مصدومان از ساختمان و نجات از ارتفاع توسط نردبان اسنوکر، اطفاء خودرو توسط آتش نشان داوطلب،عمليت راپل از ارتفاع توسط بانوان داوطلب، انجام حرکات رزمي توسط آتش نشانان.

عكس صفحه اول روزنامه جام جم هم از روز آتش نشان در قزوين استفاده شده كه عكس اوله پايينه!

ادامه تصاوير در جام جم آنلاين

به مناسبت هفته دفاع مقدس و ياد بود هشت سال دفاع مقدس رزمايش زميني سپاه و ارتش با ايجاد صوت و نور و صحنه سازي هايي از جنگ و با بکارگيري سلاح هاي جنگي توسط تيپ82 صاحب الامر قزوين به مدت 10شب در محل گلزار شهدا و محل امامزاده حسين قزوين برگزار مي شود.

ادامه تصاوير در جام جم آنلاين

سردار رادان هم به مناسبت هفته دفاع مقدس به قزوين اومده بودن و يك بازديد كوچك هم از نمايشگاه دفاع مقدس كردن و مي تونيد عكس هاي بيشتر رو اينجا ببينيد.

انرژي مثبت

همچنان با انرژي زياد دارم كار مي كنم و مدام تو ذهنم تكرار مي كنم كه من هيچ وقت خسته نمي شم و همچنان با انرژي مثبتي كه دارم به خودم مي دم خيلي خوب پيش مي رم، تا الان كه اين طرز فكر خيلي كمكم كرده.!

*من زياد رابطه خوبي با كادر هاي عمودي در عكاسي ندارم ولي نمي دونم جديدا چرا دارم ازش زياد استفاده مي كنم و دارم دوباره تلاشم رو شروع مي كنم تا  يكم از اين كادر فاصله بگيرم، آخه به نظر من  چرخوندن دوربين اون هم به صورت عمودي زياد درست نيست.

۱- اولين روز دانشگاه رو هم ديروز تجربه كردم، به علت آزادي بيشتر در دانشگاه ها البته نسبت به مدرسه دوربينم رو هميشه همرام خواهم داشت و مي تونيد منتظر عكس هاي من از دانشگاه هم باشيد.

۲- اولين جشنواره سينمايي قزوين روز جمعه در سينما مهتاب يا همون ارشاد سابق برگزار شد كه اميدوارم اين جشنواره مثل جشنواره مطبوعات ما نشه!

در اين مراسم فرج الله سلحشور و خانواده مرحوم ملاقلي پور و غلامحسين لطفي حضور داشتن و از سينماگران قزويني تجليل شد، البته به خود اين دوستان هم هدايايي اهدا شد.

به علت جذابيت كم اين برنامه ترجيح دادم فقط اين عكس ها رو اين جا بزارم.

همسر مرحوم رسول ملا قلی پور

۳- پنجمین دوره مسابقات پرش با اسب هم روز جمعه در باشگاه سروش قزوین برگزار شد که ۴۶ سوارکار از استان قزوین و ابهر شرکت کرده بودن.

اين نيز بگذرد

*اين روزا خيلي سرم شلوغ شده، ثبت نام دانشگاه هم دردسراي خاص خودش رو داره و اين روزها هم مي شه عكس هاي خوبي گرفت ولي همه چيز دست به دست هم مي دن كه نشه و مزاحمه كارمون مي شن. شايد خيلي ها فكر كنن چرا علي صفري همش نيمه ي خالي ليوان رو نگاه مي كنه و همش انتقاد مي كنه ولي من اين حرف ها و اين عكس ها رو اين جا مي زارم تا شايد يك ارگاني به خودش بياد و يه تكوني به خودش بده!

۱- ديروز براي اولين بار داشتم از ر‍ژه عكس مي گرفتم و به كلي پشيمون شدم، ديروز جايگاهي كه براي عكاسان و فيلمبرداران اختصاص داده بودن توسط مردم خود جوش قزوين تسخير شد و شكست و ما با بقيه مردم هيچ فرقي نداشتيم شايد جايه مردم خيلي بهتر از مابود، يك جرثقيل هم براي تصوير برداري آورده بودن كه ما عكاس ها نمي تونستيم ازش استفاده كنيم و مخصوص صدا و سيما بود، اونوقت از ما انتظار دارن كه عكس خوب مخابره كنيم، من فقط ۲۲ عكس فرستادم كه زيادم خوب نبودن و ۳ عكس درجام جم استفاده شد و مي تونيد اينجا ببينيد.

۲-براي اولين بار نماز عيد فطر رو عكاسي مي كردم و خيلي خوب بود ولي چيزي كه اين وسط جلب توجه مي كرد صندوق هاي زياد دزيافت فطريه بود، اگه قراره فطريه جمع آوري بشه وظيفه ي كميته امداده پس ديگه لزومي نداره ما يه صندوق بزاريم و يك نفر رو بزاريم تا ازش مواظبت كنه و مثل ميوه فروشي هاي داخل بازار داد بزنه"فطريه زير نظر امام جمعه".