کی بر آید خورشید؟
همچنان خواهم گشت
تا که شاید به دل او را یابم
آن که گم گشته ز من در این دشت
می روم تا سر کوهی تنها
می دهم آوازش
خوانمش با دل و جان
می نشینم آنجا
و دگر هیچ نگویم به صدا
نکند خواندم او آرام و
نرسد گوش من آواز خوشش
چشم ها را به افق می دوزم
دگر امید به من نیست که از پای چنین کوهی خرد
رسد آواز خوشش بر گوشم
همچنان خواهم گشت
لیک بر دست قلم می سایم
بنگارم شعری
غزلی
یا که ز امواج جدید
یا سرودی ز بر جنس سپید
تا خود صبح غزل خواهم ساخت
و امیدانه دو چشمان به کران دارم سخت
با خودم می گویم
کی بر آید خورشید؟

























Ali Safari