چند مدت پیش که از میدان ۲۲ بهمن ( دروازه رشت ) رد می شدم دیدم که تعدادی نو جوان در آب داخل میدان شنا می کنن، خلاصه دیروز تصمیم گرفتم که به اونجا برم. وقتی رفتم کسی نبود! حدود یک ساعت صبر کردم و خلاصه سرو کله ی چند بچه پیدا شد که کنار میدان لباسشون رو عوض کردن و داخل آب پریدن. فکر می کردم اگه برم نزدیک چه عکس العملی نشون می دن، می مونن یا این که فرار می کنن و یا ... .
رفتم نزدیک، اتفاقا استقبال کردن و حسابی من و خسته کردن، چون باید از حالت های مختلف که خودشون دوست داشتن عکس می گرفتم.
پیش خودم فکر کردم چه آینده ای در انتظارشونه، توی اون آبی که پر از لجن و آشغال بود و یا این که کسایی که وارد شهرمون می شن به عنوان مسافر چه فکری راجع به شهر ما می کنن که به قول خودمون به پایتخت نزدیکیم و باید با بقیه ی شهر ها تفاوت داشته باشیم، یا این که چرا باید بعضی از نوجوان های شهرمون که فقط سه ماه تابستان رو وقت دارن که خوش باشن و یه جورایی اوقات فراغت خودشون رو به سر کنن حالا با کار کردن یا تفریح و یا ... ، این جوری دچار بیماری و یا به جای پیشرفت به عقب برگردن.
تو این مدت کوتاهی که داشتم عکاسی می کردم این بچه ها همش می گفتن که الان شهرداری می یاد و جالب این که اگه ماشین پلیس راهنمایی و رانندگی رو هم می دیدن سریع از آب بیرون می یومدن و می خواستن که فرار کنن!
راستی شهرداری نمی تونه به جای این که این ها رو جمع کنه، یه فکر دیگه ای بکنه که این ها از تابستان خودشون لذت ببرن.




