تبليغاتX
کلوز آپ
بهتر شدن

۱- جديدا شايد خيلي ها فكر كنن كه كم كار شدم، شايد اين طور باشه ولي بايد بگم كه ترجيح مي دم كمتر عكس بگيرم و بيشتر به دنبال موضوع هاي خاص براي عكاسي مي گردم و زياد علاقه اي به عكاسي در سالن هاي همايش و مراسمات تكراري و خسته كننده رو ندارم و مشغول جدا كردن عكس هاي خوب خودم هستم تا در صورت نياز دسترسي راحت تري به عكس هاي متفاوت خودم داشته باشم. در جشنواره مطبوعات و خبرگزاري هاي قزوين به دلايل شخصي خودم شركت نكردم و البته چند عكاس ديگه هم شركت نكردن و از بقيه بخش هاي اين جشنواره خبري ندارم.

تصميم گرفتم كه از اين به بعد نقاط ضعف و قوت عكس هاي خودم و همچنين دليل گرفتن اون عكس رو در قسمت پايين هر عكس بنويسم تا شايد به درد كسي كه عكاسي رو دوست داره بخوره و البته اين رو هم بگم كه شايد در بعضي از عكسام دوست نداشته باشم حرفي بزنم.

طي هفته هاي گذشته از فوتبال بانوان و خودروهاي اسقاطي و چند تا موضوع ديگه عكاسي كردم كه بعدا عكساش رو اين جا مي زارم. عكس هاي زير مربوط به مراسم هفته بسيج هستش كه نسبت به ر‍ژه ارتش از نظم خيلي بهتري برخوردار بود و خيلي راحت تر كارمون رو انجام داديم.

از كادر اين عكسم با توجه به اين كه اين دست در حال حركت هستش راضي هستم ولي زياد هم عالي نشده و راجع به مسائل ديگش حرفي ندارم.

معمولا از افراد روحاني زياد عكس مي گيرم ولي امروز جمع بسيج طلاب حالت خاصي براي عكاسي نداشت و تنها دليل گرفتن اين عكس نوع محاسن روحاني سمت راست هستش كه تا حالا نديده بودم و منتظر شدم تا روحاني سمت چپ حالتي متفاوت بگيره و به بهتر شدن عكسم و رسوندن اون مفهومي كه من مي خوام كمك كنه كه به نظر من همين طور هم شد.

اين بسيجي تابلوي مربوط به بسيج طلاب رو به صورت وارونه و همچنين با حالت دويدن مشغول حمل بود كه خيلي در بين اون همه مردم جلب توجه مي كرد و اين عكس رو گرفتم، راجع به كادرش هم بگم كه من راضي هستم چون سوژه به سرعت در حال حركت بود و زياد نمي شد دقت كرد. 

اين عكس مربوط به صف بانوان بسيجي هستش كه يك خانومي با يك آينه داره چادرش رو درست مي كنه، عكس هاي زيادي گرفتم ولي به خاطر بي توجهي و عجله كردن خودم كادرش زياد مناسب نشده.

راجع به عكس بالا هم حرف خاصي ندارم ولي خودم دوسش دارم و فكر نكنم مشكل خاصي داشته باشه جز اين كه زيادي كادر رو يستم.

اگر جاي آيت الله باريك بين روحاني ديگه اي بود اين عكس شايد گرفته نمي شد و به خاطر مقام آيت الله باريك بين ( امام جمعه و نماينده ولي فقيه در قزوين) و اين كه خواستم حالت امنيتي رو نشون بدم اين عكس ثبت شد.

خيلي از عكاسان مشغول عكس گرفتن از اين بالن ( اسم دقيقش رو نمي دونم و مجبورم كه بگم بالن) بودن ولي عكاسي به تنهايي از اون زياد برام جالب نبود و خواستم متفاوت باشه و ميثم ملكي رو كه عكاس خبرگزاري ايرنا هستش رو داخل كادر خودم آوردم.

امروز هوا اندكي سرد شده بود و قطره هايي هم بارون اومد كه دانش آموزان سردشون شده بود و شيطنت هايي مثل اين عكس مي كردن، از كادرش زياد راضي نيستم چون سوژه اصلا بهم فرصت نداد و با ديدن من همه چيز بهم خورد و فقط اين عكس رو تونستم بگيرم.

۲- از همه دوستاني كه به طرق مختلف تولدم رو تبريك گفتن  و حتي واسم جشن هم گرفتن واقعا تشكر مي كنم، به خيلي از دوستانم عكس به عنوان هديه دادم ولي تا حالا از كسي عكس هديه نگرفته بودم كه سينا شيري این کار رو انجام داد تا لذتش رو حس کنم اون عکس روی دیوار خونه جای گرفت.

2 نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 17:7  توسط علی صفری  | 

براي"من"

صدايت را مي برم

تا دوستت دارم را در راه

برايم تكرار كند

دست مي كشم به صندلي خالي

هنوز هستي

پيرانه سري مي كنم

آينه هجده سالگي را به رخم مي كشد

                                                    با اقتباس از شعر"هنوز هستي!"، اثر محمد علي بهمني

توي يه چنين روزي تو سال ۷۰ براي اولين بار گريه كردم، خيلي از اون روز نمي گذره و به نظر خودم خيلي زود بزرگ شدم، اين سال ها كه گذشت و هر سال كه يه چنين روزي مي رسه يه تلنگري واسه من كه علي مي خواي چي كار كني؟ يك سال ديگه هم بزرگ تر شدي و بايد بيشتر به فكر روزهاي مونده باشي كه مثل برق مي يان و مي رن. اميدوارم كه اين سال هاي مونده رو با طرز فكر خودم به اون شكلي كه مي خوام تغيير بدم و بيشتر از گذشته موفق باشم.

عكس بالا رو خودم گرفتم و عكس پايين رو هم حميده شفيعي ها از قلعه شميران از من گرقته و زحمت كشيد و برام ميل كرد.

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 13:0  توسط علی صفری  | 

عمو بهنام

۱- براي سلامتي بهنام محمودي (سردبير خبرگزاري ايسنا در قزوين) حتما دعا كنيد. بهنام عزيز چند هفته  پيش سرما خورده بود ولي رفته رفته حالش بدتر شد و كارش به بستري شدن در بيمارستان كشيد و حالا مي گن كه علائم آنفولانزا در بدنش وجود داره كه اميدوارم اشتباه باشه،عمو بهنام رو خيلي دوست دارم و هميشه با هم رابطه خوبي داشتيم و داريم و اوايل كار عكاسيم در "نامه" هميشه عكسام رو مي ديد و نظر مي داد و كمكم مي كرد تا بهتر بشم. چند روز پيش كه تو بيمارستان ديدمش  خيلي ناراحت شدم چون واقعا سخته! با شناختي كه از بهنام عزيز دارم مي دونم كه خيلي زود خوب مي شه و به كارش ادامه مي ده.

اين عكس رو هم از وبلاگ سينا شيري، دوست خوبم برداشتم.

۲- جديدا قرار هستش كه كارهايي بكنم و عكس هايي بگيرم كه اميدوارم همه چيز به اون شكل كه

مي خوام پيش بره و به اون چيزي كه مي خوام برسم، بعدا مي گم كه قراره چي كار كنم.

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 11:24  توسط علی صفری  |